چهره مخمور نم گرفته اش را به دیوار تکیه داده بود
افسوس می خورد از ناچیز هر چیز و
گه گداری لبخندی ناملیح بر لبانش نقش می بست
سیگاری بر می افروخت و به مردمان در حال عبور از خیابان خیره می نگریست
دنبال تکه سرنخی بود که تمام بافتنی های مغزش را به هم گره بزند
دود سیگار با بوی ادکلنش آمیخته بود و هم آغوشی می کردند این دو
دنبال بهانه ای بود که تمام زمین و آسمان را به هم پیوند داده و تمام دنیا را بر سر آن نازنین پیکر خراب کند
با این حال ته دلش راضی نمی شد که حتی خمی به ابرو بیاورد
غم و اندوه مال خودش بود و با کس دیگر به اشتراک نمی گذاشت
سرش سرمای دیوار داشت و لبش گرمای سیگار
مغزش یک بی حساب بود که تنها می خواست سریعتر جوابی داده و از تحمل این همه فکر بی راه و بی فرجام بگریزد
هنوز هم به آدم های عبوری خیره می نگریست بی آنکه ببیندشان و یا صدایشان را بشنود
به امید اینکه در این لا به لا دلش را از گره ای که در مغز بود بگشاید
سال های سال این کار را می کرد و امشب نیز هم
شاید یک روز به حرفی نو برسد ولیکن دیوار همان دیوار است و سیگار همان سیگار
افسوس می خورد از ناچیز هر چیز و
گه گداری لبخندی ناملیح بر لبانش نقش می بست
سیگاری بر می افروخت و به مردمان در حال عبور از خیابان خیره می نگریست
دنبال تکه سرنخی بود که تمام بافتنی های مغزش را به هم گره بزند
دود سیگار با بوی ادکلنش آمیخته بود و هم آغوشی می کردند این دو
دنبال بهانه ای بود که تمام زمین و آسمان را به هم پیوند داده و تمام دنیا را بر سر آن نازنین پیکر خراب کند
با این حال ته دلش راضی نمی شد که حتی خمی به ابرو بیاورد
غم و اندوه مال خودش بود و با کس دیگر به اشتراک نمی گذاشت
سرش سرمای دیوار داشت و لبش گرمای سیگار
مغزش یک بی حساب بود که تنها می خواست سریعتر جوابی داده و از تحمل این همه فکر بی راه و بی فرجام بگریزد
هنوز هم به آدم های عبوری خیره می نگریست بی آنکه ببیندشان و یا صدایشان را بشنود
به امید اینکه در این لا به لا دلش را از گره ای که در مغز بود بگشاید
سال های سال این کار را می کرد و امشب نیز هم
شاید یک روز به حرفی نو برسد ولیکن دیوار همان دیوار است و سیگار همان سیگار